revolutionary war
جنگ انقلاب
revolutionary committee
کمیته انقلابی
revolutionary war; a museum of the Revolutionary era.
جنگ انقلاب؛ موزه دوران انقلاب.
a revolutionary new drug.
یک داروی جدید و انقلابی
side with the revolutionary people
در کنار مردم انقلابی باشید
a fiery revolutionary struggle
یک مبارزه انقلابی آتشین
he was a prophet of revolutionary socialism.
او یک پیامبر سوسیالیسم انقلابی بود.
a seething revolutionary struggle
یک مبارزه انقلابی خروشان
a tenacious revolutionary spirit
یک روحیه انقلابی سرسخت
a compulsive joiner of revolutionary movements.
کسی که به طور اجباری به جنبشهای انقلابی میپیوندد.
the withering of the PLO's revolutionary threat.
محو شدن تهدید انقلابی سازمان آزادیبخش فلسطین
A revolutionary does not fear death.
یک انقلابی از مرگ نمیترسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید