stagnation

[ایالات متحده]/stæɡˈneɪʃn/
[بریتانیا]/stæɡˈneɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انسداد؛ بی‌تحرکی و کمبود رشد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

economic stagnation

رکود اقتصادی

period of stagnation

دوره رکود

stagnation of growth

رکود رشد

stagnation in development

رکود در توسعه

stagnation in productivity

رکود در بهره‌وری

stagnation point

نقطه رکود

جملات نمونه

Motion is absolute while stagnation is relative.

حرکت مطلق است در حالی که رکود نسبی است.

the years of stagnation did a lot of harm to the younger generation.

سال های رکود آسیب زیادی به نسل جوان وارد کرد.

Stagnation of urine in the kidney pelvis seems to greatly encourage pyelitis.

ایجاد رکود ادرار در لگن کلیه به شدت تشویق به پیلوئیتیس می‌کند.

Poor economic policies led to a long period of stagnation and decline.

سیاست‌های اقتصادی ضعیف منجر به یک دوره طولانی رکود و نزول شد.

In the second stage, the blood stasis owing to qi-stagnation, the cementation of phlegm and stasis, the liver-fire changed by conge...

در مرحله دوم، استاز خون ناشی از رکود چی، سیمانی شدن خلط و استاز، آتش کبد که با غلیظ شدن تغییر می کند...

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید