abcesses

[ایالات متحده]/ˈæb.ses.ɪz/
[بریتانیا]/ˈæb.ses.ɪz/

ترجمه

v. به ایجاد آبسه شدن؛ ایجاد آبسه شدن.
n. تجمع موضعی چرک در بدن، معمولاً ناشی از عفونت.

جملات نمونه

dental abscesses can cause severe tooth pain and swelling.

آبسه های دندانی می توانند باعث درد و تورم شدید دندان شوند.

the doctor drained the abscesses and prescribed antibiotics.

دکتر آبسه ها را تخلیه کرد و آنتی بیوتیک تجویز کرد.

skin abscesses often appear as painful, red bumps.

آبسه های پوستی اغلب به صورت برآمدگی های دردناک و قرمز ظاهر می شوند.

recurring abscesses may indicate an underlying health condition.

آبسه های مکرر ممکن است نشان دهنده یک بیماری زمینه‌ای باشند.

abscesses form when bacteria infect a closed area of tissue.

آبسه ها زمانی تشکیل می شوند که باکتری ها یک ناحیه بسته از بافت را آلوده کنند.

the patient had multiple abscesses that required surgical drainage.

بیمار آبسه های متعددی داشت که نیاز به تخلیه جراحی داشتند.

untreated abscesses can lead to serious complications.

آبسه های درمان نشده می توانند منجر به عوارض جدی شوند.

liver abscesses are a rare but serious medical condition.

آبسه های کبدی یک بیماری نادر اما جدی هستند.

antibiotics alone are often insufficient to treat abscesses.

آنتی بیوتیک به تنهایی اغلب برای درمان آبسه ها کافی نیست.

warm compresses can help abscesses drain naturally.

کمپرس های گرم می توانند به تخلیه طبیعی آبسه ها کمک کنند.

perianal abscesses require prompt medical attention.

آبسه های محیط مقعد نیاز به توجه پزشکی فوری دارند.

the child developed abscesses after the skin infection spread.

کودک پس از انتشار عفونت پوستی دچار آبسه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید