abnegated his claims
رد ادعاهای خود
abnegated personal ambition
رد جاه طلبی شخصی
abnegated all privileges
رد تمام امتیازات
he abnegated his personal desires for the greater good.
او خواسته های شخصی خود را برای منفعت جمعی نادیده گرفت.
she abnegated her claim to the throne in favor of her younger brother.
او ادعای خود را برای تاج و تخت به نفع برادر کوچکترش کنار گذاشت.
the company abnegated responsibility for the faulty product.
شرکت مسئولیت نقص محصول را نادیده گرفت.
they abnegated their right to privacy in exchange for security.
آنها حق حریم خصوصی خود را در ازای امنیت نادیده گرفتند.
he abnegated his leadership position, choosing to work behind the scenes.
او از مقام رهبری خود کناره گرفت و ترجیح داد پشت صحنه کار کند.
the soldier abnegated his fear and bravely charged into battle.
سرباز ترس خود را نادیده گرفت و با شجاعت به سمت نبرد حمله کرد.
the artist abnegated material wealth, focusing solely on her craft.
هنرمند ثروت مادی را نادیده گرفت و به طور انحصاری بر هنر خود تمرکز کرد.
she abnegated her personal ambitions to support her family's needs.
او جاه طلبی های شخصی خود را برای تامین نیازهای خانواده اش نادیده گرفت.
the politician abnegated his party affiliation, choosing to work for the people.
سیاستمدار وابستگی حزبی خود را نادیده گرفت و ترجیح داد برای مردم کار کند.
he abnegated his claim to fame, preferring a simple and humble life.
او ادعای شهرت خود را نادیده گرفت و ترجیح داد زندگی ساده و متواضعی داشته باشد.
abnegated his claims
رد ادعاهای خود
abnegated personal ambition
رد جاه طلبی شخصی
abnegated all privileges
رد تمام امتیازات
he abnegated his personal desires for the greater good.
او خواسته های شخصی خود را برای منفعت جمعی نادیده گرفت.
she abnegated her claim to the throne in favor of her younger brother.
او ادعای خود را برای تاج و تخت به نفع برادر کوچکترش کنار گذاشت.
the company abnegated responsibility for the faulty product.
شرکت مسئولیت نقص محصول را نادیده گرفت.
they abnegated their right to privacy in exchange for security.
آنها حق حریم خصوصی خود را در ازای امنیت نادیده گرفتند.
he abnegated his leadership position, choosing to work behind the scenes.
او از مقام رهبری خود کناره گرفت و ترجیح داد پشت صحنه کار کند.
the soldier abnegated his fear and bravely charged into battle.
سرباز ترس خود را نادیده گرفت و با شجاعت به سمت نبرد حمله کرد.
the artist abnegated material wealth, focusing solely on her craft.
هنرمند ثروت مادی را نادیده گرفت و به طور انحصاری بر هنر خود تمرکز کرد.
she abnegated her personal ambitions to support her family's needs.
او جاه طلبی های شخصی خود را برای تامین نیازهای خانواده اش نادیده گرفت.
the politician abnegated his party affiliation, choosing to work for the people.
سیاستمدار وابستگی حزبی خود را نادیده گرفت و ترجیح داد برای مردم کار کند.
he abnegated his claim to fame, preferring a simple and humble life.
او ادعای شهرت خود را نادیده گرفت و ترجیح داد زندگی ساده و متواضعی داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید