abscessed

[ایالات متحده]/ˈæbsɛst/
[بریتانیا]/abˈsɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای یا حاوی آبسه؛ تحت تاثیر آبسه.

عبارات و ترکیب‌ها

abscessed tooth

دندان آبسه ای

abscessed wound

زخم آبسه ای

abscessed gland

غده آبسه ای

جملات نمونه

the tooth was abscessed and painful.

دندان دچار آبسه شده و دردناک بود.

he had an abscessed wound on his leg.

او یک زخم آبسه ای در پای خود داشت.

the infection caused an abscessed boil.

عفونت باعث آبسه پوستی شد.

she went to the doctor because she had an abscessed tooth.

او به دلیل دندان آبسه شده به پزشک رفت.

antibiotics were prescribed to treat the abscessed tooth.

برای درمان دندان آبسه شده آنتی بیوتیک تجویز شد.

early treatment can prevent an abscessed tooth from becoming worse.

درمان زودهنگام می تواند از بدتر شدن دندان آبسه شده جلوگیری کند.

the doctor lanced the abscessed area to relieve pressure.

پزشک برای کاهش فشار ناحیه آبسه را تخلیه کرد.

he felt a throbbing pain in his jaw due to the abscessed tooth.

او به دلیل دندان آبسه شده در فک خود یک درد ضربان دار احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید