suppurative

[ایالات متحده]/ˈsʌp.jʊ.rə.tɪv/
[بریتانیا]/ˈsʌp.jəˌreɪ.tɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجب یا تولیدکننده چرک
n. عاملی که موجب چرک‌سازی می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

suppurative infection

عفونت چرکی

suppurative discharge

ترشح چرکی

suppurative ulcer

زخم چرکی

suppurative inflammation

التهاب چرکی

suppurative condition

وضعیت چرکی

suppurative process

فرآیند چرکی

suppurative lesions

ضایعات چرکی

suppurative abscess

آبسه چرکی

suppurative otitis

اتیت چرکی

suppurative appendicitis

آپاندیسیت چرکی

جملات نمونه

the doctor diagnosed him with a suppurative infection.

پزشک او را به عفونت چرکی تشخیص داد.

suppurative lesions can be quite painful.

ضایعات چرکی می توانند بسیار دردناک باشند.

she was treated for a suppurative condition.

او برای یک وضعیت چرکی درمان شد.

suppurative otitis media is common in children.

عفونت چرکی گوش میانی در کودکان شایع است.

the suppurative process can lead to complications.

فرآیند چرکی می تواند منجر به عوارض شود.

he experienced symptoms of a suppurative abscess.

او دچار علائم آبدهان چرکی شد.

suppurative infections require prompt medical attention.

عفونت های چرکی نیاز به توجه پزشکی فوری دارند.

the wound became suppurative after several days.

زخم پس از چند روز چرکی شد.

they are studying the effects of suppurative diseases.

آنها در حال مطالعه اثرات بیماری های چرکی هستند.

antibiotics are often prescribed for suppurative infections.

آنتی بیوتیک ها اغلب برای عفونت های چرکی تجویز می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید