purulent

[ایالات متحده]/ˈpjʊə.rə.lənt/
[بریتانیا]/ˈpjʊr.ə.lənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاوی یا متشکل از چرک؛ مربوط به یا مشخصه تولید چرک

عبارات و ترکیب‌ها

purulent discharge

ترشحات چرکی

purulent infection

عفونت چرکی

purulent material

مواد چرکی

purulent fluid

سیال چرکی

purulent lesions

ضایعات چرکی

purulent abscess

آبسه چرکی

purulent exudate

اگزمای چرکی

purulent bronchitis

برونشیت چرکی

purulent tonsillitis

تونسلیت چرکی

purulent rhinitis

رینیت چرکی

جملات نمونه

the doctor diagnosed her with a purulent infection.

پزشک او را به عفونت چرکی تشخیص داد.

he noticed purulent discharge from the wound.

او ترشح چرکی از زخم متوجه شد.

purulent tonsillitis can cause severe throat pain.

تب غددی چرکی می تواند باعث درد شدید گلو شود.

the patient was treated for a purulent abscess.

بیمار برای آبسه چرکی درمان شد.

after the surgery, she developed a purulent complication.

پس از جراحی، او دچار عارضه چرکی شد.

he had to take antibiotics for his purulent sinusitis.

او مجبور شد برای سینوزیت چرکی خود آنتی بیوتیک مصرف کند.

purulent conjunctivitis requires immediate medical attention.

ورم ملتحمه چرکی نیاز به توجه فوری پزشکی دارد.

they found purulent fluid in the abdominal cavity.

آنها مایع چرکی در حفره شکم پیدا کردند.

her purulent cough persisted despite the treatment.

سرفه چرکی او با وجود درمان ادامه داشت.

the veterinarian identified a purulent condition in the dog.

دامپزشک یک وضعیت چرکی را در سگ تشخیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید