acclimate gradually
سازگار شدن به تدریج
help someone acclimate
کمک به کسی برای سازگار شدن
it takes time to acclimate to a new environment.
برای سازگاری با یک محیط جدید، زمان لازم است.
she needs to acclimate herself to the colder weather.
او نیاز دارد خودش را با هوای سرد تطبیق دهد.
the plants need time to acclimate before being planted outdoors.
گیاهان قبل از کاشت در فضای باز، به زمان برای سازگاری نیاز دارند.
he is trying to acclimate to the new job.
او سعی می کند با شغل جدید خود سازگار شود.
it's important to acclimate gradually when traveling to a different country.
هنگامی که به یک کشور دیگر سفر می کنید، سازگاری تدریجی مهم است.
the team is trying to acclimate to their new coach.
تیم در حال تلاش برای سازگاری با مربی جدید خود است.
i need time to acclimate to the changes at work.
من به زمان برای سازگاری با تغییرات در محل کار نیاز دارم.
the soldiers had to acclimate to the harsh conditions.
سربازان مجبور شدند با شرایط سخت سازگار شوند.
it can be difficult to acclimate after a long illness.
سازگاری پس از یک بیماری طولانی می تواند دشوار باشد.
the new employee is still trying to acclimate to the company culture.
کارمند جدید هنوز در حال تلاش برای سازگاری با فرهنگ شرکت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید