acclimation

[ایالات متحده]/əˈklɪmeɪʃən/
[بریتانیا]/əˌklɪməˈʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند عادت کردن به یک محیط یا وضعیت جدید.; سازگاری با یک اقلیم یا محیط جدید.

عبارات و ترکیب‌ها

acclimation period

دوره سازگاری

allow for acclimation

امکان سازگاری فراهم شود

require acclimation

سازگاری لازم است

process of acclimation

فرآیند سازگاری

facilitate acclimation

تسهیل سازگاری

complete acclimation

سازگاری کامل

undergo acclimation

سازگاری را تجربه کردن

speed up acclimation

سرعت بخشیدن به سازگاری

ensure acclimation

اطمینان از سازگاری

جملات نمونه

the athlete needed time for acclimation to the new climate.

ورزشکار به زمان تطبیق با آب و هوای جدید نیاز داشت.

acclimation to a new environment can be challenging.

تطبیق با یک محیط جدید می تواند چالش برانگیز باشد.

she allowed for a period of acclimation before starting the project.

او قبل از شروع پروژه به یک دوره تطبیق اجازه داد.

the plant required acclimation to the cooler temperatures.

گیاه به تطبیق با دمای خنک تر نیاز داشت.

his body needed time for acclimation after the long flight.

بدن او پس از پرواز طولانی به زمان تطبیق نیاز داشت.

proper acclimation can prevent health issues in new climates.

تطبیق مناسب می تواند از مشکلات سلامتی در آب و هوای جدید جلوگیری کند.

the team underwent a rigorous acclimation process before the expedition.

تیم قبل از سفر اکتشافی یک فرآیند تطبیق سخت را پشت سر گذاشت.

acclimation to a new culture takes time and patience.

تطبیق با یک فرهنگ جدید زمان و صبر می خواهد.

the company's acclimation program helped employees adjust quickly.

برنامه تطبیق شرکت به کارمندان کمک کرد تا به سرعت خود را با شرایط جدید وفق دهند.

he learned the importance of acclimation during his travels abroad.

او در طول سفرهای خود در خارج از کشور اهمیت تطبیق را آموخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید