accrue interest
دریافت سود
accrue expenses
دریافت هزینهها
accrue revenue
دریافت درآمد
financial benefits will accrue from restructuring.
مزایای مالی از بازسازی به دست خواهند آمد.
they accrue entitlements to holiday pay.
آنها حق دریافت حقوق تعطیلات را به دست می آورند.
common sense that accrues with experience.
حس متداول که با تجربه به دست می آید.
Knowledge will accrue to you from reading.
دانش از طریق خواندن به شما منتقل خواهد شد.
Spendable earnings accrue on the gift annually.
درآمدهای قابل صرف سالانه بر روی هدیه انباشته میشود.
The interest accrued over the months.
سود منحصری که در طول ماه ها به دست آمده است.
Interest accrues to a man from loan.
سود از طریق وام به دست یک مرد می رسد.
Interest accrues on a bank accout.
سود در یک حساب بانکی به دست می آید.
I have accrued a set of commemoration stamps.
من مجموعه ای از تمبرهای یادبود را به دست آورده ام.
I have accrued 15 days of sick leave.
من 15 روز مرخصی استعلاجی به دست آورده ام.
Ability to think will accrue to you from good habits of study.
توانایی تفکر از طریق عادات خوب مطالعه به شما منتقل خواهد شد.
The company had accrued debts of over 1000 yuan.
شرکت بدهی بیش از 1000 یوان را به دست آورده بود.
A cause of action has accrued when the right to sue has become vested.
وقتی حق شکایت به دست آمده است، یک دلیل برای اقدام به دست آمده است.
accrue interest
دریافت سود
accrue expenses
دریافت هزینهها
accrue revenue
دریافت درآمد
financial benefits will accrue from restructuring.
مزایای مالی از بازسازی به دست خواهند آمد.
they accrue entitlements to holiday pay.
آنها حق دریافت حقوق تعطیلات را به دست می آورند.
common sense that accrues with experience.
حس متداول که با تجربه به دست می آید.
Knowledge will accrue to you from reading.
دانش از طریق خواندن به شما منتقل خواهد شد.
Spendable earnings accrue on the gift annually.
درآمدهای قابل صرف سالانه بر روی هدیه انباشته میشود.
The interest accrued over the months.
سود منحصری که در طول ماه ها به دست آمده است.
Interest accrues to a man from loan.
سود از طریق وام به دست یک مرد می رسد.
Interest accrues on a bank accout.
سود در یک حساب بانکی به دست می آید.
I have accrued a set of commemoration stamps.
من مجموعه ای از تمبرهای یادبود را به دست آورده ام.
I have accrued 15 days of sick leave.
من 15 روز مرخصی استعلاجی به دست آورده ام.
Ability to think will accrue to you from good habits of study.
توانایی تفکر از طریق عادات خوب مطالعه به شما منتقل خواهد شد.
The company had accrued debts of over 1000 yuan.
شرکت بدهی بیش از 1000 یوان را به دست آورده بود.
A cause of action has accrued when the right to sue has become vested.
وقتی حق شکایت به دست آمده است، یک دلیل برای اقدام به دست آمده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید