She nodded in acquiescence to his request.
او با سر تکان دادن به درخواست او گردن خم کرد.
The employees showed their acquiescence by quietly following the new policy.
کارمندان با پیروی آرام از سیاست جدید، گردن خمیدگی خود را نشان دادند.
His acquiescence to the decision surprised everyone.
گردن خم کردن او نسبت به تصمیم همه را شگفت زده کرد.
The teacher demanded active participation, not mere acquiescence.
معلم مشارکت فعال را خواستار بود، نه صرفاً گردن خم کردن.
Silence can sometimes be mistaken for acquiescence.
سکوت گاهی اوقات می تواند به اشتباه با گردن خم کردن اشتباه گرفته شود.
She gave a slight nod of acquiescence.
او سر تکان دادن مختصری به نشانه گردن خم کردن نشان داد.
His acquiescence to the plan was crucial for its success.
گردن خم کردن او نسبت به طرح برای موفقیت آن حیاتی بود.
The team leader expected acquiescence from all team members.
رهبر تیم انتظار داشت که همه اعضای تیم گردن خم کنند.
The board of directors reached a decision through unanimous acquiescence.
هیئت مدیره از طریق گردن خم کردن یکپارچه به یک تصمیم رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید