opposition

[ایالات متحده]/ˌɒpəˈzɪʃən/
[بریتانیا]/ˌɑːpəˈzɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقاومت یا نارضایتی، که در عمل یا استدلال ابراز می‌شود؛ عمل مخالفت با چیزی؛ گروهی از مردم که با دولت فعلی مخالفند؛ نیروی مخالف یا دشمن
adj. مرتبط با یا مشخصه مخالفت

عبارات و ترکیب‌ها

political opposition

مخالفت سیاسی

opposition party

حزب مخالف

strong opposition

مخالفت قوی

opposition leader

رهبر مخالف

public opposition

مخالفت عمومی

opposition group

گروه مخالف

fierce opposition

مخالفت شدید

opposition forces

نیروهای مخالف

opposition stance

موضع مخالف

united opposition

مخالفت متحد

جملات نمونه

he faced strong opposition during the debate.

او در طول بحث با مخالفت شدیدی روبرو شد.

the opposition party launched a new campaign.

حزب مخالف یک کمپین جدید راه اندازی کرد.

there was a fierce opposition to the proposed law.

مخالفت شدیدی با قانون پیشنهادی وجود داشت.

she expressed her opposition to the policy changes.

او مخالفت خود را با تغییرات سیاست نشان داد.

the opposition rallied support from various groups.

مخالفان حمایت را از گروه های مختلف جلب کردند.

his opposition to the project was well-known.

مخالفت او با پروژه به خوبی شناخته شده بود.

they organized a protest in opposition to the new regulations.

آنها در اعتراض به مقررات جدید دست به اعتراض کردند.

the opposition criticized the government's handling of the issue.

مخالفان نحوه رسیدگی دولت به این موضوع را مورد انتقاد قرار دادند.

in opposition to popular opinion, he stood firm.

در برابر نظر عمومی، او استوار ایستاد.

the opposition leader addressed the crowd passionately.

رهبر مخالف با شور و شوق با جمعیت صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید