adducted

[ایالات متحده]/əˈdʌktɪd/
[بریتانیا]/əˈdʌktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vبه حرکت در آوردن یک اندام به سمت داخل، به سوی خط میانی بدن.
nیک ترکیب شیمیایی.

عبارات و ترکیب‌ها

adducted hip

باسن جمع شده

adducted thumb

انگشت شست جمع شده

adducted shoulders

شانه‌های جمع شده

adducted leg

پا جمع شده

adducted during surgery

جمع شده در حین جراحی

muscle adduction

برگشت عضلانی

adducted position

وضعیت جمع شده

جملات نمونه

the doctor adducted his patient's shoulder to examine it.

پزشک برای معاینه شانه‌ی بیمار آن را به سمت داخل کشید.

during the dance, she adducted her leg gracefully.

در حین رقص، او به طور ظریف پا را به سمت داخل آورد.

the athlete trained to improve his ability to adduct his arm.

ورزشکار تمرین کرد تا توانایی خود را در آوردن بازو به سمت داخل بهبود بخشد.

the surgeon carefully adducted the fractured bone fragments.

جراح با دقت تکه‌های استخوان شکسته را به سمت داخل آورد.

in anatomy, adduction refers to the movement of a limb towards the midline.

در آناتومی، ادکشن به حرکت یک اندام به سمت خط میانی اشاره دارد.

the physical therapist instructed him on how to perform adduction exercises.

فیزیوتراپ به او نحوه انجام تمرینات ادکشن را آموزش داد.

adduction of the hip joint is essential for walking and running.

ادکشن مفصل ران برای راه رفتن و دویدن ضروری است.

the patient's inability to adduct his leg caused him pain and difficulty moving.

ناتوانی بیمار در آوردن پا به سمت داخل باعث درد و مشکل در حرکت او شد.

adduction is often paired with abduction in exercises targeting specific muscle groups.

ادکشن اغلب با ابداکشن در تمریناتی که بر روی گروه‌های عضلانی خاص هدف گذاری می‌کنند، همراه است.

understanding adduction and abduction is crucial for analyzing movement patterns.

درک ادکشن و ابداکشن برای تجزیه و تحلیل الگوهای حرکتی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید