gazing adoringly
نگاه کردن با عشق
Otto was tucked into the crook of her elbow,listening adoringly as she read from the newspaper.
اوتو در انحنای آرنج او قرار داشت و با علاقه به شنیدن صحبتهایش از روزنامه گوش میداد.
She looked at him adoringly.
او با علاقه به او نگاه کرد.
The puppy gazed up at its owner adoringly.
سگ بچه با علاقه به بالا نگاه کرد و به صاحبش خیره شد.
He spoke to her adoringly, professing his love.
او با علاقه با او صحبت کرد و عشق خود را ابراز کرد.
The fans cheered adoringly for their favorite singer.
هواداران با علاقه برای خواننده مورد علاقه خود تشویق کردند.
She smiled adoringly at the newborn baby.
او با علاقه به نوزاد تازه متولد شده لبخند زد.
They danced together adoringly, lost in their own world.
آنها با علاقه با هم رقصیدند و در دنیای خود غرق شدند.
He watched her adoringly as she sang on stage.
او با علاقه به او نگاه کرد در حالی که او روی صحنه آواز میخواند.
The grandparents looked at their grandchildren adoringly.
پدربزرگ و مادربزرگ با علاقه به نوه های خود نگاه کردند.
The couple held hands adoringly as they walked along the beach.
زوج در حالی که در امتداد ساحل قدم میزدند، با علاقه دست در دست هم داشتند.
She adoringly cared for her sick cat, staying up all night.
او با علاقه از گربه بیمار خود مراقبت کرد و تمام شب بیدار ماند.
gazing adoringly
نگاه کردن با عشق
Otto was tucked into the crook of her elbow,listening adoringly as she read from the newspaper.
اوتو در انحنای آرنج او قرار داشت و با علاقه به شنیدن صحبتهایش از روزنامه گوش میداد.
She looked at him adoringly.
او با علاقه به او نگاه کرد.
The puppy gazed up at its owner adoringly.
سگ بچه با علاقه به بالا نگاه کرد و به صاحبش خیره شد.
He spoke to her adoringly, professing his love.
او با علاقه با او صحبت کرد و عشق خود را ابراز کرد.
The fans cheered adoringly for their favorite singer.
هواداران با علاقه برای خواننده مورد علاقه خود تشویق کردند.
She smiled adoringly at the newborn baby.
او با علاقه به نوزاد تازه متولد شده لبخند زد.
They danced together adoringly, lost in their own world.
آنها با علاقه با هم رقصیدند و در دنیای خود غرق شدند.
He watched her adoringly as she sang on stage.
او با علاقه به او نگاه کرد در حالی که او روی صحنه آواز میخواند.
The grandparents looked at their grandchildren adoringly.
پدربزرگ و مادربزرگ با علاقه به نوه های خود نگاه کردند.
The couple held hands adoringly as they walked along the beach.
زوج در حالی که در امتداد ساحل قدم میزدند، با علاقه دست در دست هم داشتند.
She adoringly cared for her sick cat, staying up all night.
او با علاقه از گربه بیمار خود مراقبت کرد و تمام شب بیدار ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید