affaires

[ایالات متحده]/[əˈfɛəz]/
[بریتانیا]/[əˈfɛrz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. pl. امور یا کارهای تجاری؛ روابط عاشقانه یا امور؛ گروهی از افراد مرتبط با یک کسب و کار یا فعالیت خاص.

عبارات و ترکیب‌ها

affaires of state

مatters of state

جملات نمونه

he handled the diplomatic affairs with grace and efficiency.

او با ظرافت و کارایی امور دیپلماتیک را مدیریت کرد.

the company's affairs are managed by a board of directors.

امور شرکت توسط هیئت مدیره مدیریت می‌شود.

she's involved in the day-to-day affairs of the business.

او در امور روزمره کسب و کار دخول دارد.

personal affairs should not interfere with professional duties.

امور شخصی باید با وظایف حرفه‌ای مداخله نکند.

the affairs of state are complex and demanding.

امور کشوری پیچیده و نیازمند است.

he delegated some of his affairs to his assistant.

او برخی از امور خود را به کمک‌کار خود واگذار کرد.

the family affairs were kept private.

امور خانوادگی پنهان نگه داشته شد.

they discussed the affairs of the upcoming conference.

آن‌ها درباره امور کنفرانس آینده بحث کردند.

the legal affairs department handles contracts and compliance.

بخش امور قانونی قراردادها و رعایت قوانین را مدیریت می‌کند.

he is responsible for managing the financial affairs of the organization.

او مسئول مدیریت امور مالی سازمان است.

the affairs of the estate were settled after his death.

امور اموال پس از مرگ او حل و فصل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید