affidavit

[ایالات متحده]/ˌæfɪ'deɪvɪt/
[بریتانیا]/ˌæfə'devɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیانیه سوگند خورده، اعلامیه کتبی

جملات نمونه

obtaining the affidavits that it has been necessary to bespeak.

کسب گواهی‌هایی که ضروری بوده است درخواست کند.

I gave an affidavit to the judge about the accident I witnessed.

من یک گواهی به قاضی در مورد تصادفی که شاهد آن بودم دادم.

every affidavit shall state which of the facts deposed to are within the deponent's knowledge.

هر گواهی باید بیان کند کدام یک از حقایقی که شهادت داده شده در دسترس دانش شهادت دهنده است.

The woman offered written affidavits proving that she was the widow of Pancho Villa.

زن گواهی‌های کتبی ارائه کرد که ثابت می‌کرد او بیوه پانچو ولا بود.

swear to an affidavit

برای یک گواهی قسم بخورید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید