afflicting

[ایالات متحده]/əˈflɪktɪŋ/
[بریتانیا]/əˈflɪktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث درد یا رنج
v. باعث درد یا رنج به کسی یا چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

an afflicting illness

بیماری آزاردهنده

afflicting thoughts

افکار آزاردهنده

afflicting circumstances

شرایط آزاردهنده

afflicting memories

خاطرات آزاردهنده

an afflicting experience

تجربه آزاردهنده

afflicting the innocent

آزار دادن بی‌گناهان

afflicting conditions

وضعیت‌های آزاردهنده

جملات نمونه

the disease is afflicting millions of people worldwide.

بیماری میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را درگیر کرده است.

a sense of loneliness is afflicting many elderly individuals.

حس تنهایی بسیاری از افراد مسن را درگیر کرده است.

she was afflicted with a terrible cough.

او دچار یک سرفه وحشتناک شد.

his recent loss is afflicting him deeply.

از دست دادن اخیر او او را عمیقاً درگیر کرده است.

the drought is afflicting farmers in the region.

خشکسالی کشاورزان منطقه را درگیر کرده است.

chronic pain is afflicting a large portion of the population.

درد مزمن بخش بزرگی از جمعیت را درگیر کرده است.

the war has been afflicting the country for years.

جنگ سال‌هاست که کشور را درگیر کرده است.

anxiety is afflicting many people in today's fast-paced world.

اضطراب بسیاری از افراد را در دنیای امروزی با سرعت بالا درگیر کرده است.

the news of his illness is afflicting her greatly.

خبر بیماری او او را بسیار درگیر کرده است.

he was afflicted with a terrible fear of spiders.

او دچار یک ترس وحشتناک از عنکبوت‌ها شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید