torturing thoughts
افکار آزاردهنده
torturing pain
درد آزاردهنده
torturing memories
خاطرات آزاردهنده
torturing fear
ترس آزاردهنده
torturing silence
سکوت آزاردهنده
torturing questions
سوالات آزاردهنده
torturing guilt
گناه آزاردهنده
torturing doubt
شک آزاردهنده
torturing anxiety
اضطراب آزاردهنده
torturing regrets
پشیمانیهای آزاردهنده
he was torturing himself with regrets.
او خود را با حسرتها شکنجه میکرد.
the villain was torturing the hero for information.
قهرمان با هدف کسب اطلاعات، قهرمان را شکنجه میکرد.
she found the waiting period torturing.
او دوره انتظار را طاقتفرسا میدانست.
they were torturing the poor animal for fun.
آنها برای تفریح حیوان بیچاره را شکنجه میکردند.
he was torturing his mind with overthinking.
او ذهن خود را با بیشفکر کردن شکنجه میکرد.
the torture of waiting was almost unbearable.
شکنجه انتظار تقریباً طاقتناپذیر بود.
she felt like she was torturing herself with negative thoughts.
او احساس میکرد که با افکار منفی خود را شکنجه میکند.
he couldn't stop torturing himself over past mistakes.
او نمیتوانست از شکنجه کردن خود در مورد اشتباهات گذشته دست بکشد.
the movie depicted the torturing of innocent people.
فیلم شکنجه افراد بیگناه را به تصویر میکشید.
she was torturing him with endless questions.
او با سوالات بیپایان او را شکنجه میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید