affranchised

[ایالات متحده]/əˈfræntʃaɪzd/
[بریتانیا]/əˈfrænˌtʃaɪzd/

ترجمه

v آزادی را بازگرداندن به؛ رها کردن؛ اعطای حقوق شهروندی

عبارات و ترکیب‌ها

affranchised from debt

آزاد شده از بدهی

an affranchised citizenry

شهروندانی که از بدهی آزاد شده اند

affranchised by law

آزاد شده توسط قانون

جملات نمونه

the new policy aimed to affranchise small businesses from excessive regulation.

سیاست جدید هدف داشت تا کسب و کارهای کوچک را از مقررات بیش از حد آزاد کند.

he felt affranchised by the lack of control over his own life.

او به دلیل نداشتن کنترل بر زندگی خود احساس رهایی نکرد.

the artist sought to affranchise herself from societal expectations.

هنرمند به دنبال رهایی از انتظارات جامعه بود.

their goal was to affranchise the community from poverty.

هدف آنها رهایی جامعه از فقر بود.

the revolution aimed to affranchise the people from oppression.

انقلاب هدف داشت تا مردم را از ستم رهایی بخشد.

she felt affranchised by the rigid structure of her job.

او به دلیل ساختار سخت و غیرقابل انعطاف شغلش احساس رهایی نکرد.

the legal reforms sought to affranchise citizens from discriminatory laws.

اصلاحات قانونی هدف داشت تا شهروندان را از قوانین تبعیض آمیز رهایی بخشد.

he longed to be affranchised from the burdens of responsibility.

او آرزو داشت از بار مسئولیت رهایی یابد.

the educational program aimed to affranchise students from ignorance.

برنامه آموزشی هدف داشت تا دانش آموزان را از نادانی رهایی بخشد.

they believed that true freedom meant being affranchised from fear.

آنها معتقد بودند که آزادی واقعی به معنای رهایی از ترس است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید