affranchising

[ایالات متحده]/əˈfræntʃaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/əˈfrænʃaɪzɪŋ/

ترجمه

v آزاد کردن کسی از بردگی یا ستم؛ اعطای حقوق مدنی به کسی

عبارات و ترکیب‌ها

affranchising the mind

آزادی دادن به ذهن

affranchising through education

آزادی از طریق آموزش

جملات نمونه

the new policy aims at affranchising small businesses from bureaucratic hurdles.

سیاست جدید هدف خود را آزاد کردن کسب و کارهای کوچک از موانع اداری قرار داده است.

his writings often focused on the process of affranchising individuals from societal constraints.

نوشته‌های او اغلب بر فرآیند رهایی افراد از محدودیت‌های اجتماعی متمرکز بود.

the revolution sought to affranchise the people from centuries of oppression.

انقلاب به دنبال رهایی مردم از سده‌ها ستم بود.

education is a powerful tool for affranchising minds and fostering critical thinking.

آموزش ابزاری قدرتمند برای رهایی ذهن و تقویت تفکر انتقادی است.

the movement advocated for affranchising women from traditional gender roles.

جنبش از رهایی زنان از نقش‌های جنسیتی سنتی حمایت کرد.

art can be a means of affranchising oneself from the mundane and exploring new realities.

هنر می‌تواند راهی برای رهایی از یکنواختی و کشف واقعیت‌های جدید باشد.

the goal is to affranchise individuals from poverty through education and economic opportunities.

هدف رهایی افراد از فقر از طریق آموزش و فرصت‌های اقتصادی است.

he believed in the power of music to affranchise people from their sorrows.

او به قدرت موسیقی برای رهایی مردم از غم و اندوه اعتقاد داشت.

the legal reforms aimed to affranchise citizens from discriminatory laws.

اصلاحات قانونی برای رهایی شهروندان از قوانین تبعیض‌آمیز هدف گذاری کرد.

their mission was to affranchise the voiceless and empower marginalized communities.

ماموریت آنها رهایی بی‌صداترها و توانمندسازی جوامع به حاشیه رانده شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید