afghanistani

[ایالات متحده]/ˌæfɡænɪˈstɑːni/
[بریتانیا]/ˌæfɣɑːnɪˈstɑːni/

ترجمه

n. فردی از افغانستان.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

afghanistani refugee

پناهنده افغانستانی

afghanistani cuisine

آشپزی افغانستانی

afghanistani culture

فرهنگ افغانستان

afghanistani art

هنر افغانستانی

afghanistani history

تاریخ افغانستان

afghanistani music

موسیقی افغانستانی

afghanistani government

دولت افغانستان

afghanistani people

مردم افغانستان

afghanistani language

زبان افغانستانی

afghanistani conflict

درگیری افغانستان

جملات نمونه

the afghanistani ambassador delivered a powerful speech.

سفیر افغانستان یک سخنرانی قدرتمند ارائه داد.

many afghanistani refugees are seeking asylum in neighboring countries.

بسیاری از پناهندگان افغانستانی به دنبال پناهندگی در کشورهای همسایه هستند.

her family is of afghanistani descent.

خانواده او اصالت افغانستانی دارد.

the afghanistani carpet was a beautiful piece of art.

فرش افغانستانی یک اثر هنری زیبا بود.

he had an afghanistani friend who introduced him to the culture.

او یک دوست افغانستانی داشت که او را با فرهنگ آشنا کرد.

afghanistani cuisine is known for its rich flavors and spices.

آشپزی افغانستانی به خاطر طعم و ادویه‌های غنی خود شناخته شده است.

she studied afghanistani history in college.

او تاریخ افغانستان را در دانشگاه مطالعه کرد.

the conflict in afghanistan has displaced many afghanistani people.

درگیری در افغانستان باعث آوارگی بسیاری از مردم افغانستانی شده است.

he was fascinated by the music and traditions of afghanistani culture.

او مجذوب موسیقی و سنت‌های فرهنگ افغانستان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید