afterimages

[ایالات متحده]/ˈɑːftərɪmɪdʒ/
[بریتانیا]/ˌɑːfərˈiːmɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تأثیر بصری که پس از حذف محرک اصلی باقی می‌ماند؛ تصویری که در ذهن یا بر روی صفحه عکاسی پس از حذف شیء اصلی باقی می‌ماند.

جملات نمونه

the camera captured an afterimage of the flash.

دوربین یک تصویر پس‌رویش از فلاش ضبط کرد.

he stared at the spot where the light had been, seeing an afterimage.

او به نقطه‌ای که نور وجود داشته خیره شد و یک تصویر پس‌رویش دید.

the dancer's movements left a lingering afterimage in the audience's mind.

حرکات رقصنده، یک تصویر پس‌رویش ماندگار در ذهن مخاطبان به جا گذاشت.

she rubbed her eyes, trying to clear the afterimage from her vision.

او چشمانش را مالش می‌داد و سعی می‌کرد تصویر پس‌رویش را از دید خود پاک کند.

the sunset painted an afterimage on the clouds.

غروب خورشید یک تصویر پس‌رویش بر روی ابرها ایجاد کرد.

the afterimage of the explosion lingered in the air for a long time.

تصویر پس‌رویش انفجار برای مدت طولانی در هوا باقی ماند.

a faint afterimage of the star remained even after it was gone.

حتی پس از ناپدید شدن، یک تصویر پس‌رویش ضعیف از ستاره باقی ماند.

the photographer used a long exposure to capture the afterimage of the moving car.

عکاس از قرار گرفتن طولانی مدت برای ضبط تصویر پس‌رویش ماشین در حال حرکت استفاده کرد.

he saw an afterimage of his own face in the mirror.

او تصویر پس‌رویش چهره خود را در آینه دید.

the artist used afterimages to create a sense of movement in their painting.

هنرمند از تصاویر پس‌رویش برای ایجاد حس حرکت در نقاشی خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید