aftertaste

[ایالات متحده]/'ɑːftəteɪst/
[بریتانیا]/'æftɚtest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طعم یا حس ماندگار
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

lingering aftertaste

طعم ماندگار

pleasant aftertaste

طعم دلپذیر

bitter aftertaste

طعم تلخ

جملات نمونه

The wine left a pleasant aftertaste in my mouth.

طعم پس‌دهی دلپذیر شراب در دهان من باقی ماند.

The bitter aftertaste of the medicine made it hard to swallow.

طعم پس‌دهی تلخ دارو باعث می‌شد آن را به سختی ببلعیم.

The meal was delicious, but it had a strange aftertaste.

غذا خوشمزه بود، اما طعم پس‌دهی عجیبی داشت.

The coffee had a rich and lingering aftertaste.

قهوه طعم پس‌دهی غنی و ماندگاری داشت.

The aftertaste of success motivated her to work even harder.

طعم پس‌دهی موفقیت او را به تلاش بیشتر ترغیب کرد.

The dish had a spicy aftertaste that lingered on the palate.

غذا طعم پس‌دهی تند داشت که روی زبان باقی می‌ماند.

The aftertaste of betrayal haunted him for years.

طعم پس‌دهی خیانت سال‌ها او را آزار می‌داد.

The aftertaste of the argument lingered in the air long after they had left.

طعم پس‌دهی بحث در هوا مدت طولانی پس از ترک آن‌ها باقی ماند.

The cake had a hint of lemon that left a refreshing aftertaste.

کیک طعم لیموی ملایمی داشت که طعم پس‌دهی مطبوعی به جا گذاشت.

The aftertaste of regret filled her heart as she watched him leave.

طعم پس‌دهی پشیمانی قلب او را در حالی که او را می‌دید، پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید