lingering

[ایالات متحده]/'liŋɡəriŋ/
[بریتانیا]/ˈlɪ ŋɡərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تأخیری یا ماندن بیشتر از حد لازم، reluctant به ترک.

عبارات و ترکیب‌ها

lingering feeling

احساس ماندگار

lingering smell

بوی ماندگار

lingering effects

اثرات ماندگار

lingering pain

درد مداوم

linger over

نگاه کردن طولانی

جملات نمونه

a painful and lingering death.

مرگ دردناک و طولانی

the lingering taint of creosote.

آلودگی طولانی مدت کروسوت

the lingering sweetness of incense

شیرینی ماندگار بخور

there are still some lingering doubts in my mind.

هنوز تردیدهای طولانی مدت در ذهنم وجود دارد.

The issue has been lingering at the back of my mind for a long time.

این موضوع برای مدت طولانی در ذهن من باقی مانده است.

These figures kill off any lingering hopes of an early economic recovery.

این ارقام هرگونه امیدواری طولانی مدت برای بهبود سریع اقتصادی را از بین می‌برد.

Unemployment and lingering disease cooperated to make his family broken.

بی‌کاري و بيماري طولاني مدت باعث شكسته شدن خانواده‌اش شد.

After passion, perhaps you still yearn for warmth of a lingering " suffixal " .

پس از اشتیاق، شاید هنوز هم مشتاق به گرمای یک " پسوند " طولانی مدت باشید.

Palate: Woven flavors of boysenberry, currant fruit and dark chocolate, with caramel lingering on the silky finish.

طعم: ترکیبی از طعم‌های میوه بویزن بری، زردآلو و شکلات تلخ، با کارامل که بر روی بافت ابریشمی باقی می‌ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید