first-taste

[ایالات متحده]/[fɜːst teɪst]/
[بریتانیا]/[fɜːrst teɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تجربه اولیه چیزی، به ویژه غذا یا نوشیدنی؛ تجربه اولیه چیزی که اغلب نشان‌دهنده روندهای یا نتایج آینده است؛ نمونه یا قسمت کوچکی از چیزی که قرار است ارزیابی شود.

عبارات و ترکیب‌ها

first-taste experience

تجربه چشیدن اولی

first-taste sensation

احساس چشیدن اولی

first-taste impression

تأثیر چشیدن اولی

first-tasted wine

شامپاگن چشیده شده

جملات نمونه

my first-taste of sushi was surprisingly delicious.

اولین تجربه من از سوشی به طور شگفت‌آوری لذیذ بود.

the first-taste of success motivated him to continue.

تجربه اولیه موفقیت او را ترغیب کرد تا ادامه دهد.

it was my first-taste of authentic italian pasta.

این اولین تجربه من از پاستا ایتالیایی اصیل بود.

the first-taste of freedom felt exhilarating.

تجربه اولیه آزادی احساس شگفت‌انگیزی بود.

her first-taste of public speaking was nerve-wracking.

اولین تجربه اش در سخنرانی در جمع نерوی‌کننده بود.

the first-taste of the cake was heavenly.

اولین گوشت از کیک آسمانی بود.

it was a first-taste of what life could be like.

این اولین تجربه از آنچه زندگی می‌تواند باشد بود.

my first-taste of volunteering was incredibly rewarding.

اولین تجربه من از داوطلبی بسیار پاداش‌دهنده بود.

the first-taste of the new coffee blend was intriguing.

اولین گوشت از مخلوط کافی جدید جذاب بود.

it was a first-taste of independence for the young student.

این برای دانش‌آموز جوان اولین تجربه از استقلال بود.

the first-taste of the spicy sauce was a shock.

اولین گوشت از سس چربی‌دار شوک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید