agonising

[ایالات متحده]/'æɡə,naiziŋ/
[بریتانیا]/ˈæɡəˌnaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد درد شدید جسمی یا روانی.
Word Forms

جملات نمونه

It was an agonising decision for him.

این یک تصمیم دردناک برای او بود.

I spent days agonising over whether to take the job or not.

روزها را صرف تفکر در مورد اینکه آیا شغل را قبول کنم یا نه کردم.

The accused faces an agonising wait while the jury considers its verdict.

متهم منتظر یک انتظار طاقت فرسا در حالی که هیئت منصفه رأی خود را در نظر می گیرد، است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید