agreeablenesses

[ایالات متحده]/əˌɡriː.əblənsiz/
[بریتانیا]/əˈɡriː.ə.blən.siz/

ترجمه

n. کیفیت مطابقت؛ خوشایندی یا دوستانه بودن

جملات نمونه

her agreeablenesses made her a popular colleague.

خوش‌اخلاقی او باعث شد همکار محبوبی باشد.

his agreeableness often led to him being taken advantage of.

خوش‌اخلاقی او اغلب باعث می‌شد از او سوء استفاده کنند.

the team appreciated her agreeableness during the stressful project.

تیم در طول پروژه پر استرس، از خوش‌اخلاقی او قدردانی کرد.

his agreeablenesses were often perceived as weakness by his peers.

خوش‌اخلاقی او اغلب توسط همکارانش به عنوان ضعف تلقی می‌شد.

she found his constant agreeableness a bit unsettling.

او خوش‌اخلاقی مداوم او را کمی آزاردهنده می‌یافت.

their agreeablenesses helped them navigate difficult conversations.

خوش‌اخلاقی‌های آن‌ها به آن‌ها کمک کرد تا مکالمات دشوار را مدیریت کنند.

his agreeableness was genuine and not simply a facade.

خوش‌اخلاقی او صادقانه بود و صرفاً یک نمایشنامه نبود.

her agreeablenesses made her an excellent mediator in conflicts.

خوش‌اخلاقی او باعث شد یک میانجی‌گر عالی در اختلافات باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید