a problem of alarming dimensions.
یک مسئله با ابعاد هشداردهنده
was agitated by the alarming news.
او به دلیل اخبار نگران کننده مضطرب بود.
her mind was occupied with alarming questions.
ذهن او با سوالات نگران کننده مشغول بود.
the signs are that counterfeiting is growing at an alarming rate.
نشانهها حاکی از رشد جعل در نرخ هشداردهنده است.
pop trends are assimilated into the mainstream with alarming speed.
ترندهای عامهپسند با سرعت هشداردهنده به جریان اصلی جذب میشوند.
I am deeply perturbed by the alarming way the situation developing.
من به شدت نگران نحوه پیشرفت وضعیت هستم.
Both drinking and smoking among young people are increasing to an alarming extent.
هم نوشیدن و هم سیگار کشیدن در میان جوانان تا حد هشداردهنده در حال افزایش است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید