alcoholizing

[ایالات متحده]/ˌælkoʊˈlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/al-koh-ˈlaɪ-zing/

ترجمه

v. فرایند ساختن چیزی الکلی یا حاوی الکل.

جملات نمونه

the party was heavily alcoholizing, with guests drinking excessively.

جشن به شدت با الکل همراه بود و مهمانان به طور مکرر الکل مصرف می کردند.

his constant alcoholizing is putting a strain on his relationships.

الکل‌مصرفی مداوم او باعث فشار بر روابطش شده است.

the new study reveals the dangers of alcoholizing at a young age.

مطالعه جدید خطرات الکل‌مصرفی در سنین پایین را نشان می‌دهد.

she tried to resist the urge to alcoholize, but the pressure was overwhelming.

او سعی کرد مقاومت کند، اما فشارها طاقت‌فرسا بودند.

their social circle revolved around alcoholizing and partying every weekend.

گروه دوستانه آنها حول محور الکل‌مصرفی و مهمانی هر آخر هفته می‌چرخید.

the doctor warned him about the long-term health consequences of alcoholizing.

پزشک به او در مورد عواقب طولانی مدت الکل‌مصرفی بر سلامتی هشدار داد.

he was struggling to cope with his grief, resorting to alcoholizing as a way to numb the pain.

او در تلاش برای کنار آمدن با غم و اندوه خود بود و به عنوان راهی برای بی‌حس کردن درد به الکل‌مصرفی روی آورد.

the government implemented stricter laws to curb alcoholizing and its associated problems.

دولت قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای مهار الکل‌مصرفی و مشکلات مرتبط با آن اجرا کرد.

despite the risks, some individuals continue to alcoholize due to addiction or peer pressure.

با وجود خطرات، برخی افراد همچنان به دلیل اعتیاد یا فشار همسالان به الکل‌مصرفی ادامه می‌دهند.

his alcoholizing behavior led to a decline in his work performance and personal life.

رفتار الکل‌مصرفی او منجر به کاهش عملکرد کاری و زندگی شخصی او شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید