alignments

[ایالات متحده]/əˈlaɪnmənts/
[بریتانیا]/əˈlaɪnmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل مرتب کردن چیزها در یک خط مستقیم یا موازی کردن آنها. ; یک توافق رسمی بین کشورها، سازمان‌ها یا گروه‌ها برای همکاری.

عبارات و ترکیب‌ها

alignments between stakeholders

هم‌راستاها بین ذینفعان

strategic alignments

هم‌راستاهاى استراتژیک

data alignments

هم‌راستاهاى داده

business alignments

هم‌راستاهاى کسب و کار

visual alignments

هم‌راستاهاى بصری

semantic alignments

هم‌راستاهاى معنایی

marketing alignments

هم‌راستاهاى بازاریابی

technical alignments

هم‌راستاهاى فنی

workflow alignments

هم‌راستاهاى گردش کار

جملات نمونه

the company's strategic alignments with industry trends are crucial for its success.

تطابق استراتژیک شرکت با روندهاى صنعت برای موفقیت آن بسیار مهم است.

proper wheel alignments ensure a smooth and safe driving experience.

تراز چرخ مناسب، اطمینان حاصل می‌کند که تجربه رانندگی روان و ایمنی خواهید داشت.

misalignments in the data can lead to inaccurate results.

عدم تطابق در داده‌ها می‌تواند منجر به نتایج نادرست شود.

the new software allows for more precise alignments in design work.

نرم‌افزار جدید امکان تطابق دقیق‌تر در کارهای طراحی را فراهم می‌کند.

political alignments often shift during times of change.

تطابق‌های سیاسی اغلب در زمان تغییرات تغییر می‌کنند.

the artist used contrasting colors to create visual alignments in the painting.

هنرمند از رنگ‌های متضاد برای ایجاد تطابق‌های بصری در نقاشی استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید