| جمع | alleviants |
alleviant factor
عامل تسکین دهنده
an alleviant measure
یک اقدام تسکین دهنده
alleviant therapy
درمان تسکین دهنده
implement alleviant strategies
اجرای راهبردهای تسکین دهنده
identify potential alleviants
شناسایی عوامل تسکین دهنده بالقوه
the new medication proved to be an effective alleviant for her pain.
داروی جدید به عنوان یک تسکیندهنده مؤثر برای درد او ثابت شد.
stress management techniques can act as alleviants for anxiety.
تکنیکهای مدیریت استرس میتوانند به عنوان تسکیندهنده اضطراب عمل کنند.
a warm bath can serve as an alleviant for muscle soreness.
حمام گرم میتواند به عنوان تسکیندهنده درد عضلانی عمل کند.
listening to calming music can be an alleviant for restless nights.
گوش دادن به موسیقی آرامشبخش میتواند به عنوان تسکیندهنده شبهای بیخوابی عمل کند.
exercise is a known alleviant for both physical and mental health issues.
ورزش یک تسکیندهنده شناخته شده برای مشکلات جسمی و روانی است.
spending time in nature can act as an alleviant for the pressures of modern life.
وقت گذراندن در طبیعت میتواند به عنوان تسکیندهنده فشارهای زندگی مدرن عمل کند.
her warm smile served as an alleviant for his worried expression.
لبخند گرم او به عنوان تسکیندهنده چهره نگرانش عمل کرد.
alleviant factor
عامل تسکین دهنده
an alleviant measure
یک اقدام تسکین دهنده
alleviant therapy
درمان تسکین دهنده
implement alleviant strategies
اجرای راهبردهای تسکین دهنده
identify potential alleviants
شناسایی عوامل تسکین دهنده بالقوه
the new medication proved to be an effective alleviant for her pain.
داروی جدید به عنوان یک تسکیندهنده مؤثر برای درد او ثابت شد.
stress management techniques can act as alleviants for anxiety.
تکنیکهای مدیریت استرس میتوانند به عنوان تسکیندهنده اضطراب عمل کنند.
a warm bath can serve as an alleviant for muscle soreness.
حمام گرم میتواند به عنوان تسکیندهنده درد عضلانی عمل کند.
listening to calming music can be an alleviant for restless nights.
گوش دادن به موسیقی آرامشبخش میتواند به عنوان تسکیندهنده شبهای بیخوابی عمل کند.
exercise is a known alleviant for both physical and mental health issues.
ورزش یک تسکیندهنده شناخته شده برای مشکلات جسمی و روانی است.
spending time in nature can act as an alleviant for the pressures of modern life.
وقت گذراندن در طبیعت میتواند به عنوان تسکیندهنده فشارهای زندگی مدرن عمل کند.
her warm smile served as an alleviant for his worried expression.
لبخند گرم او به عنوان تسکیندهنده چهره نگرانش عمل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید