| جمع | allmouths |
allmouth and ears
گوشسگ
an allmouth show
نمایش دهانبهدهان
he's an allmouth, always talking about his business deals.
او یک دهنبهدهن است، همیشه در مورد معاملات تجاری خود صحبت میکند.
she's such an allmouth, i can barely get a word in edgewise.
او خیلی دهنبهدهن است، من حتی نمیتوانم یک کلمه هم بین صحبتهایش وارد کنم.
the sales team was full of allmouths, eager to close deals.
تیم فروش پر از آدمهای دهنبهدهن بود که مشتاق بستن معاملات بودند.
he's an allmouth when it comes to football, always discussing tactics and players.
وقتی صحبت از فوتبال میشود، او یک دهنبهدهن است، همیشه در مورد تاکتیکها و بازیکنان صحبت میکند.
my brother is such an allmouth; he could talk for hours about video games.
برادر من خیلی دهنبهدهن است؛ میتواند ساعتها در مورد بازیهای ویدیویی صحبت کند.
the politician was an allmouth, promising everything to everyone during the campaign.
سیاستمدار یک دهنبهدهن بود، در طول کمپین به همه و همه چیز وعده میداد.
she's an allmouth about her new puppy, showing pictures and telling stories all the time.
او در مورد توله سگ جدیدش دهنبهدهن است، همیشه عکس نشان میدهد و داستان تعریف میکند.
the comedian was an allmouth, keeping the audience entertained with his witty remarks.
کمدین یک دهنبهدهن بود، با نظرات طعنهآمیزش مخاطبان را سرگرم میکرد.
he's an allmouth at parties, always the center of attention and telling funny stories.
او در مهمانیها دهنبهدهن است، همیشه مرکز توجه است و داستانهای خندهدار تعریف میکند.
the teacher was an allmouth, explaining the complex concept in a clear and concise way.
معلم یک دهنبهدهن بود، مفهوم پیچیده را به روشی واضح و مختصر توضیح میداد.
allmouth and ears
گوشسگ
an allmouth show
نمایش دهانبهدهان
he's an allmouth, always talking about his business deals.
او یک دهنبهدهن است، همیشه در مورد معاملات تجاری خود صحبت میکند.
she's such an allmouth, i can barely get a word in edgewise.
او خیلی دهنبهدهن است، من حتی نمیتوانم یک کلمه هم بین صحبتهایش وارد کنم.
the sales team was full of allmouths, eager to close deals.
تیم فروش پر از آدمهای دهنبهدهن بود که مشتاق بستن معاملات بودند.
he's an allmouth when it comes to football, always discussing tactics and players.
وقتی صحبت از فوتبال میشود، او یک دهنبهدهن است، همیشه در مورد تاکتیکها و بازیکنان صحبت میکند.
my brother is such an allmouth; he could talk for hours about video games.
برادر من خیلی دهنبهدهن است؛ میتواند ساعتها در مورد بازیهای ویدیویی صحبت کند.
the politician was an allmouth, promising everything to everyone during the campaign.
سیاستمدار یک دهنبهدهن بود، در طول کمپین به همه و همه چیز وعده میداد.
she's an allmouth about her new puppy, showing pictures and telling stories all the time.
او در مورد توله سگ جدیدش دهنبهدهن است، همیشه عکس نشان میدهد و داستان تعریف میکند.
the comedian was an allmouth, keeping the audience entertained with his witty remarks.
کمدین یک دهنبهدهن بود، با نظرات طعنهآمیزش مخاطبان را سرگرم میکرد.
he's an allmouth at parties, always the center of attention and telling funny stories.
او در مهمانیها دهنبهدهن است، همیشه مرکز توجه است و داستانهای خندهدار تعریف میکند.
the teacher was an allmouth, explaining the complex concept in a clear and concise way.
معلم یک دهنبهدهن بود، مفهوم پیچیده را به روشی واضح و مختصر توضیح میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید