allocative

[ایالات متحده]/ˈæl.ə.kə.tɪv/
[بریتانیا]/ˈæl.əˌkeɪ.tɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تخصیص یا توزیع منابع

عبارات و ترکیب‌ها

allocative efficiency

بهره‌وری توزیعی

allocative allocation

تخصیص توزیعی

allocative resources

منابع توزیعی

allocative decisions

تصمیمات توزیعی

allocative priorities

اولویت‌های توزیعی

allocative planning

برنامه‌ریزی توزیعی

allocative tradeoffs

موانع توزیعی

allocative mechanism

مکانیزم توزیعی

allocative outcomes

نتایج توزیعی

allocative impacts

اثرات توزیعی

جملات نمونه

the allocative efficiency of the market improved after price controls were removed.

بهبود کارایی توزیعی بازار پس از حذف مقررات قیمت.

economists debate whether allocative efficiency should be the main policy goal.

اقتصاددانان در مورد اینکه آیا کارایی توزیعی باید هدف اصلی سیاست‌گذاری باشد، بحث می‌کنند.

the report links allocative inefficiency to subsidies that distort competition.

گزارش، ناکارآمدی توزیعی را به یارانه‌ای مرتبط می‌کند که رقابت را تحریف می‌کند.

allocative distortions in the tax code encourage investment in unproductive assets.

تحریف‌های توزیعی در قانون مالیاتی، سرمایه‌گذاری در دارایی‌های غیرمولد را تشویق می‌کند.

the regulator aims to reduce allocative losses by improving auction design.

تنظیم‌کننده هدف کاهش تلفات توزیعی با بهبود طراحی مزایده است.

better data helped the team make allocative decisions under tight budget constraints.

داده‌های بهتر به تیم کمک کرد تا تصمیمات توزیعی را در محدودیت‌های بودجه‌ای سختگیرانه اتخاذ کند.

during the crisis, allocative priorities shifted toward essential medical supplies.

در طول بحران، اولویت‌های توزیعی به سمت مواد دارویی ضروری تغییر کرد.

the charity adopted an allocative framework to distribute grants more fairly.

خیرخواهانه یک چارچوب توزیعی را برای توزیع عادلانه‌تر کمک‌ها اتخاذ کرد.

when demand surged, allocative mechanisms ensured scarce seats went to those who valued them most.

هنگامی که تقاضا افزایش یافت، مکانیسم‌های توزیعی اطمینان حاصل کردند که صندلی‌های کمیاب به کسانی می‌رسد که بیشترین ارزش را برای آنها قائل بودند.

misleading metrics can create allocative bias in how managers assign projects.

معیارهای گمراه‌کننده می‌توانند باعث ایجاد سوگیری توزیعی در نحوه تخصیص پروژه‌ها توسط مدیران شوند.

the hospital uses an allocative model to schedule operating rooms efficiently.

بیمارستان از یک مدل توزیعی برای زمان‌بندی کارآمد اتاق‌های عمل استفاده می‌کند.

trade barriers often cause allocative misallocation across industries.

موانع تجاری اغلب باعث تخصیص توزیعی نادرست در سراسر صنایع می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید