apportioning

[ایالات متحده]/əˈpɔːrʃə.nɪŋ/
[بریتانیا]/əˌpɔːrˈʃoʊ.nɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل توزیع یا تخصیص چیزی بین تعدادی از افراد یا گروه‌ها.; تقسیم و به اشتراک گذاشتن (چیزی) بر اساس یک طرح یا توافق.

عبارات و ترکیب‌ها

apportioning resources fairly

تخصیص عادلانه منابع

apportioning time effectively

مدیریت زمان به طور موثر

جملات نمونه

apportioning resources fairly is essential for project success.

تخصیص عادلانه منابع برای موفقیت پروژه ضروری است.

the committee is responsible for apportioning the budget among departments.

کمیته مسئولیت تخصیص بودجه بین بخش‌ها را بر عهده دارد.

apportioning tasks effectively can improve team productivity.

تخصیص مؤثر وظایف می‌تواند بهره‌وری تیم را بهبود بخشد.

they discussed the apportioning of responsibilities during the meeting.

آنها در طول جلسه در مورد نحوه تقسیم مسئولیت‌ها بحث کردند.

apportioning time wisely is crucial for meeting deadlines.

تخصیص زمان به طور عاقلانه برای رعایت مهلت‌ها بسیار مهم است.

she focused on apportioning the workload evenly among her team.

او بر تخصیص یکنواخت حجم کاری بین اعضای تیم خود تمرکز کرد.

apportioning costs can help in maintaining a balanced budget.

تخصیص هزینه‌ها می‌تواند به حفظ یک بودجه متعادل کمک کند.

the school is apportioning funds for various extracurricular activities.

مدرسه بودجه را برای فعالیت‌های فوق برنامه مختلف تخصیص می‌دهد.

apportioning credit for the project was a contentious issue.

تخصیص اعتبار برای پروژه موضوعی بحث‌برانگیز بود.

they are apportioning the land among the community members.

آنها زمین را بین اعضای جامعه تقسیم می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید