alonenesses

[ایالات متحده]/əˈlɒnɪnəsɪz/
[بریتانیا]/əˈlɑːnɪnəsiz/

ترجمه

n. حالت یا احساس تنهایی; انزوا.

جملات نمونه

the poet explored various themes of loneliness and alonenesses in his work.

شاعر به بررسی مضامین مختلف تنهایی و انزوا در آثار خود پرداخت.

her upbringing fostered a sense of alonenesses that she carried into adulthood.

پرورش او حسی از تنهایی را در او ایجاد کرد که تا بزرگسالی با خود داشت.

he acknowledged the alonenesses of his chosen path, but felt it was worth it.

او از تنهایی مسیر انتخابی خود آگاه بود، اما احساس کرد که ارزشش را داشت.

the city's anonymity amplified her feelings of alonenesses.

بی‌هویتی شهر احساسات تنهایی او را تشدید کرد.

despite being surrounded by people, she felt a profound sense of alonenesses.

با وجود اینکه در میان مردم بود، احساس عمیقی از تنهایی داشت.

the pandemic brought about unprecedented levels of alonenesses for many individuals.

همه‌گیری باعث افزایش بی‌سابقه تنهایی در بسیاری از افراد شد.

he sought solace in nature, hoping to escape the suffocating alonenesses of urban life.

او به دنبال آرامش در طبیعت بود، امیدوار بود از تنهایی خفقان‌آور زندگی شهری فرار کند.

the artist used vibrant colors to express the bittersweet alonenesses of human existence.

هنرمند از رنگ‌های زنده برای بیان تنهایی شیرین و تلخ وجود انسان استفاده کرد.

her introspective nature led her to contemplate the complexities of alonenesses.

طینت درون‌نگر او را به تفکر در پیچیدگی‌های تنهایی سوق داد.

he learned to embrace his alonenesses, finding peace and creativity in solitude.

او یاد گرفت تنهایی خود را بپذیرد و آرامش و خلاقیت را در تنهایی بیابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید