ambling along
قدم زدن آرام
ambling pace
قدم زدن با سرعت آرام
ambling conversation
گفتگوی آرام و بیدغدغه
an ambling gait
حالت راه رفتن آرام
an ambling journey
سفر آرام
he was ambling down the street, whistling a tune.
او در حالی که آهنگ میخواند، با گامهای آهسته در خیابان قدم میزد.
the dog was ambling lazily through the park.
سگ به آرامی و با گامهای آهسته از میان پارک عبور میکرد.
they were ambling along the beach, enjoying the sunset.
آنها در حالی که از غروب خورشید لذت میبردند، در امتداد ساحل قدم میزدند.
she took an ambling path through the forest.
او مسیری با گامهای آهسته از میان جنگل رفت.
he went for an ambling walk in the countryside.
او برای یک پیادهروی آرام در حومه شهر بیرون رفت.
the old man was ambling along, leaning on his cane.
مرد پیر با تکیه بر عصایش با گامهای آهسته در حال قدم زدن بود.
the children were ambling home from school.
کودکان با گامهای آهسته از مدرسه به خانه میرفتند.
they decided to take an ambling stroll through the city.
آنها تصمیم گرفتند یک گردش آرام در شهر داشته باشند.
he was ambling towards his destination, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر بود، با گامهای آهسته به سمت مقصد خود میرفت.
the horse was ambling peacefully through the field.
اسب به آرامی و با گامهای آهسته از میان مزرعه عبور میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید