ameer

[ایالات متحده]/ˈæmiːr/
[بریتانیا]/əˈmɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حاکم مسلمان یا رهبر نظامی، عنوانی از نجابت در برخی کشورهای مسلمان.
Word Forms
جمعameers

عبارات و ترکیب‌ها

the ameer's decree

فرمان امیر

become the ameer

به امیر شدن

the ameer's palace

کاخ امیر

the ameer's advisors

مشاوران امیر

the ameer's army

ارتش امیر

جملات نمونه

the ameer was known for his wisdom and justice.

امیر به خاطر خرد و عدالتش شناخته می‌شد.

he served as the ameer of the small desert tribe.

او به عنوان امیر قبیله کوچک صحرایی خدمت می‌کرد.

the ameer addressed his people with a powerful voice.

امیر با صدایی رسا با مردمش صحبت کرد.

his rule as ameer brought prosperity and peace to the land.

حکومت او به عنوان امیر، رونق و صلح را به سرزمین آورد.

the ameer listened patiently to the concerns of his subjects.

امیر با حوصله به نگرانی‌های رعایایش گوش می‌داد.

he was a respected ameer, loved by his people.

او امیری محترم بود که مورد علاقه مردمش بود.

the ameer's advisors offered him counsel on matters of state.

مشاوران امیر او را در امور ایالتی مشورت می‌کردند.

he led his people with courage and determination as their ameer.

او با شجاعت و قاطعیت به عنوان امیر از مردمش هدایت می‌کرد.

the ameer's decision had a profound impact on the tribe.

تصمیم امیر تأثیر عمیقی بر قبیله داشت.

he was chosen as ameer due to his strong leadership qualities.

او به دلیل ویژگی‌های رهبری قوی به عنوان امیر انتخاب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید