a storied chieftain of guerrillas.
یک رئیس جنگی داستاندار پارتیزانی
That tall criminal is branded as the chieftain of the gang.
آن جنایتکار قدبلند به عنوان رئیس باند شناخته میشود.
The chieftain of that country is disguised as a benefactor this time.
رهبر آن کشور این بار به عنوان یک خیرخواه ظاهر شده است.
There he met the famous Shoshone chieftain Washakie.
در آنجا او با رئیس قبیله شوشو معروف، واشاکی، ملاقات کرد.
The enemy chieftain was opposed and deserted by his followers.
رئیس دشمن توسط پیروانش مورد مخالف قرار گرفت و رها شد.
The rebelion chieftain was opposed by the masses and deserted by his followers.
رئیس شورشی توسط مردم مورد مخالف قرار گرفت و توسط پیروانش رها شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید