amok

[ایالات متحده]/ə'mɒk/
[بریتانیا]/ə'mɑk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در یک جنون \nadj. دیوانه‌وار قاتلانه

عبارات و ترکیب‌ها

run amok

اجرام

go amok

اجرام کردن

behave amok

به شکل غیرقابل کنترلی رفتار کردن

جملات نمونه

The crowd ran amok through the city streets when they heard their leaders had been killed.

در اعتراض به مرگ رهبرانشان، جمعیت به هر طرفی رفتند و در خیابان‌های شهر به هرج و مرج کشیده شد.

The man ran amok in the crowded market.

مرد در بازار شلوغ به هر طرفی رفت.

The virus spread amok throughout the city.

ویروس به سرعت در سراسر شهر گسترش یافت.

She went amok with excitement when she won the lottery.

وقتی بورس برد، از شدت هیجان به هر طرفی رفت.

The protesters went amok and started breaking windows.

معترضان به هر طرفی رفتند و شروع به شکستن پنجره‌ها کردند.

The dog went amok after being teased by the children.

سگ پس از اینکه بچه‌ها با او بازی کردند، به هر طرفی رفت.

The fire spread amok due to strong winds.

به دلیل وزش بادهای شدید، آتش به سرعت گسترش یافت.

The rumor went amok on social media.

شایعه در رسانه‌های اجتماعی به سرعت گسترش یافت.

The soldier ran amok during the battle.

سرباز در طول نبرد به هر طرفی رفت.

The toddler went amok with the toy car, crashing into everything.

کودک خردسال با ماشین اسباب‌بازی به هر طرفی رفت و همه جا را خراب کرد.

The disease went amok in the crowded slum area.

بیماری در منطقه اسلمی شلوغ به سرعت گسترش یافت.

نمونه‌های واقعی

They're incorrigible because you let them run amok.

آنها غیرقابل اصلاح هستند زیرا شما به آنها اجازه داده‌اید که بی‌رویه عمل کنند.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

" She didn't run amok! " shouted Hermione.

"او بی‌رویه عمل نکرد!" هرمیون فریاد زد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

It's your children. They've run amok.

آنها فرزندان شما هستند. آنها بی‌رویه عمل کرده‌اند.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5

When a process fails to work as planned, you can also say it ran amok. This expression is more formal.

وقتی فرآیندی طبق برنامه پیش نمی‌رود، می‌توانید بگویید که بی‌رویه پیش رفته است. این عبارت رسمی‌تر است.

منبع: VOA Special December 2019 Collection

Japan ran amok in Manchuria,   and Italy invaded Abyssinia.

ژاپن در منچوری بی‌رویه عمل کرد و ایتالیا به اتیوپی حمله کرد.

منبع: Charming history

All I see here is jealousy run amok.

من فقط حسادت بی‌رویه را می‌بینم.

منبع: Gossip Girl Season 3

They call it " running amok" and this is--and every society has this.

آنها آن را "بی‌رویه عمل کردن" می‌نامند و این است - و هر جامعه‌ای این را دارد.

منبع: Yale University Open Course: Introduction to Psychology

When a process fails to work as planned, you can also say it ran amok.

وقتی فرآیندی طبق برنامه پیش نمی‌رود، می‌توانید بگویید که بی‌رویه پیش رفته است.

منبع: VOA Special November 2017 Collection

That criticism is being compared to death tells you a lot about some of the people arguing that cancel culture has run amok.

این مقایسه آن انتقاد با مرگ نشان می‌دهد که برخی از افرادی که استدلال می‌کنند فرهنگ لغو بی‌رویه شده است، چه کسانی هستند.

منبع: Time

It would be more humane. so for a period of several hours, your interns were running amok in the hospital, totally unsupervised.

انسانی‌تر بود. بنابراین، به مدت چند ساعت، کارآموزان شما به طور کامل بدون نظارت در بیمارستان بی‌رویه عمل می‌کردند.

منبع: Grey's Anatomy Season 3

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید