amputating

[ایالات متحده]/'æmpjʊteɪt/
[بریتانیا]/'æmpjutet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. قطع کردن؛ حذف کردن؛ قطع عضو.

جملات نمونه

the stump of an amputated arm.

ساقه‌ی یک دست قطع‌شده.

surgeons had to amputate her left hand.

جراحان مجبور شدند دست چپ او را قطع کنند.

She had her leg amputated below the knee.

او پایش را زیر زانو قطع کرد.

Her leg was so badly damaged that the doctors had to amputate it.

پای او به قدری آسیب دیده بود که پزشکان مجبور شدند آن را قطع کنند.

In the end they had to amputate his foot to free him from the wrecked car.

در نهایت مجبور شدند پای او را قطع کنند تا او را از ماشین ویران‌شده آزاد کنند.

The doctor had to amputate the patient's leg due to a severe infection.

پزشک مجبور شد پای بیمار را به دلیل عفونت شدید قطع کند.

In some cases, it may be necessary to amputate a limb to save a person's life.

در برخی موارد، ممکن است لازم باشد یک عضو را قطع کنید تا جان یک نفر را نجات دهید.

The decision to amputate is never taken lightly and is always a last resort.

تصمیم به قطع عضو هرگز به راحتی گرفته نمی‌شود و همیشه آخرین راه‌حل است.

The surgeon successfully amputated the tumor without causing any complications.

جراح با موفقیت تومور را بدون ایجاد هیچ عارضه‌ای قطع کرد.

After the accident, the victim had to undergo emergency surgery to amputate his crushed arm.

پس از حادثه، قربانی مجبور شد تحت عمل جراحی اورژانسی قرار گیرد تا بازوی له‌شده‌اش را قطع کند.

The soldier bravely faced the reality of having to amputate his injured leg.

سرباز با شجاعت با واقعیت قطع پای آسیب‌دیده‌اش مواجه شد.

Amputating a limb can have significant physical and emotional effects on a person.

قطع یک عضو می‌تواند تأثیرات جسمی و عاطفی قابل توجهی بر روی یک فرد داشته باشد.

The doctor recommended amputating the gangrenous toe to prevent the spread of infection.

پزشک قطع انگشت پا را که به گانگرن مبتلا شده بود پیشنهاد کرد تا از گسترش عفونت جلوگیری کند.

نمونه‌های واقعی

His right leg later had to be amputated.

پای راست او بعداً باید قطع می‌شد.

منبع: 21st Century English Newspaper

This can sometimes include amputation of an affected extremity.

این گاهی شامل قطع یک اندام آسیب‌دیده می‌شود.

منبع: Osmosis - Microorganisms

Also, lots of the rural parts of Hungary have been amputated.

همچنین، بسیاری از مناطق روستایی مجارستان قطع شده‌اند.

منبع: Yale University Open Course: European Civilization (Audio Version)

Experts believe they are the remains of limbs amputated by medics.

کارشناسان معتقدند که این‌ها بقایای اندام‌های قطع شده توسط پزشکان هستند.

منبع: BBC Listening Collection July 2019

It was either amputate or die.

یا باید قطع می‌شد یا می‌مرد.

منبع: Lost Girl Season 4

Old Dr. Fontaine was convalescing slowly from an amputated arm.

دکتر قدیمی فونتین به آرامی از قطع بازویش بهبود می‌یافت.

منبع: Gone with the Wind

I know, Dana. We just have to keep amputating the bottom.

می‌دانم، دنا. ما فقط باید ادامه دهیم به قطع کردن پایین.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Amputate the arm. That's what he was gonna do.

بازو را قطع کن. این چیزی است که او قرار بود انجام دهد.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

No, it's not a joke. We have to amputate the leg.

نه، این یک شوخی نیست. ما باید پای او را قطع کنیم.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

Her leg had to be amputated, but otherwise she made a full recovery.

پای او باید قطع می‌شد، اما در غیر این صورت او به طور کامل بهبود یافت.

منبع: VOA Standard Speed April 2016 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید