She looks anaemic in my opinion.
به نظر من، او رنگپریده به نظر میرسد.
an anaemic attempt to hit the baseball
یک تلاش ضعیف برای ضربه زدن به بیس بال
Her pale skin and fatigue were signs of being anaemic.
پوست رنگپریده و خستگی او نشانههای کمخونی بود.
Anaemic patients may experience dizziness and weakness.
بیماران کمخون ممکن است دچار سرگیجه و ضعف شوند.
She felt anaemic after donating blood.
او بعد از اهدای خون احساس کمخونی کرد.
Iron supplements are often recommended for anaemic individuals.
مکملهای آهن اغلب برای افراد کمخون توصیه میشود.
Anaemic conditions can lead to reduced oxygen levels in the body.
شرایط کمخونی میتواند منجر به کاهش سطح اکسیژن در بدن شود.
She felt constantly tired due to her anaemic condition.
او به دلیل وضعیت کمخونی خود به طور مداوم احساس خستگی میکرد.
She looks anaemic in my opinion.
به نظر من، او رنگپریده به نظر میرسد.
an anaemic attempt to hit the baseball
یک تلاش ضعیف برای ضربه زدن به بیس بال
Her pale skin and fatigue were signs of being anaemic.
پوست رنگپریده و خستگی او نشانههای کمخونی بود.
Anaemic patients may experience dizziness and weakness.
بیماران کمخون ممکن است دچار سرگیجه و ضعف شوند.
She felt anaemic after donating blood.
او بعد از اهدای خون احساس کمخونی کرد.
Iron supplements are often recommended for anaemic individuals.
مکملهای آهن اغلب برای افراد کمخون توصیه میشود.
Anaemic conditions can lead to reduced oxygen levels in the body.
شرایط کمخونی میتواند منجر به کاهش سطح اکسیژن در بدن شود.
She felt constantly tired due to her anaemic condition.
او به دلیل وضعیت کمخونی خود به طور مداوم احساس خستگی میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید