antipodals

[ایالات متحده]/ænˈtɪpəʊd(ə)l/
[بریتانیا]/ˌæntɪˈpoʊd(əl)/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در طرف مقابل زمین از یک مکان یا شخص خاص قرار دارد؛ در آنتی پودها واقع شده است.; کاملاً در ذات یا شخصیت متضاد.

عبارات و ترکیب‌ها

antipodal opposite

متضاد قطبی

antipodal locations

مکان‌های قطبی

an antipodal reaction

واکنش قطبی

an antipodal view

دیدگاه قطبی

antipodal forces

نیروهای قطبی

an antipodal concept

مفهوم قطبی

antipodal arguments

استدلال‌های قطبی

an antipodal solution

راه حل قطبی

جملات نمونه

their views were antipodal, diametrically opposed.

دیدگاه‌های آنها متضاد و کاملاً مخالف بود.

the two cities are antipodal in terms of culture and lifestyle.

دو شهر از نظر فرهنگ و سبک زندگی در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند.

their personalities were antipodal, one outgoing and the other shy.

شخصیت آنها متضاد بود، یکی برون‌گرا و دیگری خجالتی.

the artist's ideas were often antipodal to those of the critics.

ایده‌های هنرمند اغلب با ایده‌های منتقدان در تضاد بود.

their political ideologies are antipodal, leading to heated debates.

ایدئولوژی‌های سیاسی آنها متضاد است که منجر به بحث‌های داغ می‌شود.

despite their antipodal approaches, both teams achieved success.

با وجود رویکردهای متضادشان، هر دو تیم به موفقیت دست یافتند.

the book explores the antipodal forces of love and hate.

کتاب به بررسی نیروهای متضاد عشق و نفرت می‌پردازد.

their goals were antipodal, creating a conflict of interest.

اهداف آنها متضاد بود و منجر به تضاد منافع شد.

the scientists proposed antipodal solutions to the environmental problem.

دانشمندان راه حل‌های متضاد برای مشکل زیست محیطی پیشنهاد کردند.

the two cultures had antipodal views on social norms and values.

دو فرهنگ در مورد هنجارها و ارزش‌های اجتماعی دیدگاه‌های متضادی داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید