apiary

[ایالات متحده]/ˈeɪpiəri/
[بریتانیا]/əˈpaɪri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی که زنبورها برای تولید عسل یا سایر محصولات زنبور نگهداری می‌شوند؛ مجموعه‌ای از کندوها.

عبارات و ترکیب‌ها

visit an apiary

بازدید از زنبورستان

honey production apiary

زنبورستان تولید عسل

apiary management system

سیستم مدیریت زنبورستان

a bustling apiary

یک زنبورستان پرجنب‌وجوش

learn about apiaries

درباره زنبورستان‌ها بیاموزید

sustainable apiary practices

روش‌های پایدار زنبورداری

protect the apiary

محافظت از زنبورستان

expand the apiary

گسترش زنبورستان

جملات نمونه

the apiary is home to thousands of bees.

زنبردارخانه هزاران زنبور را در خود جای داده است.

we visited the apiary to learn about beekeeping.

ما برای کسب اطلاعات در مورد زنبورداری از زنبردار بازدید کردیم.

an apiary requires careful management and maintenance.

یک زنبردار به مدیریت و نگهداری دقیق نیاز دارد.

honey production often starts in a well-managed apiary.

تولید عسل اغلب در یک زنبردار به خوبی مدیریت شده آغاز می شود.

setting up an apiary can be a rewarding experience.

راه اندازی یک زنبردار می تواند یک تجربه ارزشمند باشد.

beekeepers often check the health of their apiary regularly.

زنبورداران اغلب به طور منظم وضعیت سلامتی زنبردار خود را بررسی می کنند.

the apiary was buzzing with activity on a sunny day.

در یک روز آفتابی، زنبردار پر از فعالیت بود.

we learned about the different types of hives in the apiary.

ما در مورد انواع مختلف کندو در زنبردار یاد گرفتیم.

protecting the apiary from pests is essential for honey production.

محافظت از زنبردار در برابر آفات برای تولید عسل ضروری است.

the apiary provides a vital role in pollination for local crops.

زنبردار نقش حیاتی در گرده افشانی محصولات محلی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید