aplasia

[ایالات متحده]/əˈpleɪʒiə/
[بریتانیا]/əˈplāzēə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم وجود یا ناتوانی یک ارگان یا بافت در توسعه طبیعی؛ توسعه ناقص

عبارات و ترکیب‌ها

renal aplasia

aplasia کلیوی

pancreatic aplasia

aplasia پانکراس

pulmonary aplasia

aplasia ریوی

aplasia cutis congenita

aplasia پوستی مادرزادی

congenital aplasia

aplasia مادرزادی

absence of aplasia

نبودن آپلازی

diagnosis of aplasia

تشخیص آپلازی

treatment for aplasia

درمان آپلازی

جملات نمونه

aplasia can affect various organs in the body.

آپسیا می‌تواند اندام‌های مختلف بدن را تحت تاثیر قرار دهد.

bone marrow aplasia leads to a decrease in blood cell production.

آپسیا مغز استخوان منجر به کاهش تولید سلول‌های خونی می‌شود.

the doctor diagnosed the patient with aplasia after several tests.

پزشک پس از انجام چندین آزمایش، بیمار را به آپسیا تشخیص داد.

aplasia can be a congenital condition or acquired later in life.

آپسیا می‌تواند یک بیماری مادرزادی باشد یا در طول عمر به دست آید.

symptoms of aplasia may vary depending on the affected area.

علائم آپسیا ممکن است بسته به ناحیه آسیب دیده متفاوت باشد.

treatment for aplasia often involves supportive care and medication.

درمان آپسیا اغلب شامل مراقبت‌های حمایتی و دارو می‌شود.

genetic factors can play a significant role in the development of aplasia.

عوامل ژنتیکی می‌توانند نقش مهمی در ایجاد آپسیا داشته باشند.

research on aplasia is ongoing to better understand its causes.

تحقیقات در مورد آپسیا برای درک بهتر علل آن ادامه دارد.

patients with aplasia may require regular monitoring and follow-up.

بیماران مبتلا به آپسیا ممکن است به نظارت و پیگیری منظم نیاز داشته باشند.

understanding aplasia is crucial for effective treatment strategies.

درک آپسیا برای استراتژی‌های درمانی موثر بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید