aplombs of skill
مهارتهای ذاتی
lacking aplombs
فاقد مهارتهای ذاتی
aplombs under pressure
مهارتهای ذاتی تحت فشار
aplombs and composure
مهارتهای ذاتی و آرامش
she handled the difficult situation with aplomb.
او با اعتماد به نفس و آرامش، شرایط دشوار را مدیریت کرد.
he approached the presentation with great aplomb.
او با اعتماد به نفس و آرامش فراوان، خود را برای ارائه آماده کرد.
despite the challenges, she maintained her aplomb.
با وجود چالشها، او آرامش و اعتماد به نفس خود را حفظ کرد.
he faced the criticism with aplomb and grace.
او با اعتماد به نفس و ظرافت، انتقادات را تحمل کرد.
she danced with aplomb at the gala.
او با اعتماد به نفس و ظرافت در مهمانی رقصید.
the actor performed with aplomb, impressing the audience.
بازیگر با اعتماد به نفس و مهارت، تماشاگران را تحت تاثیر قرار داد.
he navigated the negotiations with aplomb.
او با اعتماد به نفس و مهارت، مذاکرات را پیش برد.
her aplomb during the interview impressed the panel.
آرامش و اعتماد به نفس او در طول مصاحبه، هیئت را تحت تاثیر قرار داد.
he managed the team with aplomb, earning their respect.
او با اعتماد به نفس و مهارت، تیم را مدیریت کرد و احترام آنها را به دست آورد.
she handled the emergency with remarkable aplomb.
او با اعتماد به نفس و آرامش فوق العاده، شرایط اضطراری را مدیریت کرد.
aplombs of skill
مهارتهای ذاتی
lacking aplombs
فاقد مهارتهای ذاتی
aplombs under pressure
مهارتهای ذاتی تحت فشار
aplombs and composure
مهارتهای ذاتی و آرامش
she handled the difficult situation with aplomb.
او با اعتماد به نفس و آرامش، شرایط دشوار را مدیریت کرد.
he approached the presentation with great aplomb.
او با اعتماد به نفس و آرامش فراوان، خود را برای ارائه آماده کرد.
despite the challenges, she maintained her aplomb.
با وجود چالشها، او آرامش و اعتماد به نفس خود را حفظ کرد.
he faced the criticism with aplomb and grace.
او با اعتماد به نفس و ظرافت، انتقادات را تحمل کرد.
she danced with aplomb at the gala.
او با اعتماد به نفس و ظرافت در مهمانی رقصید.
the actor performed with aplomb, impressing the audience.
بازیگر با اعتماد به نفس و مهارت، تماشاگران را تحت تاثیر قرار داد.
he navigated the negotiations with aplomb.
او با اعتماد به نفس و مهارت، مذاکرات را پیش برد.
her aplomb during the interview impressed the panel.
آرامش و اعتماد به نفس او در طول مصاحبه، هیئت را تحت تاثیر قرار داد.
he managed the team with aplomb, earning their respect.
او با اعتماد به نفس و مهارت، تیم را مدیریت کرد و احترام آنها را به دست آورد.
she handled the emergency with remarkable aplomb.
او با اعتماد به نفس و آرامش فوق العاده، شرایط اضطراری را مدیریت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید