lead

[ایالات متحده]/liːd/
[بریتانیا]/liːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عنصر فلز سنگین؛ راهنمایی یا هدایت کردن؛ یک سیم برای هدایت برق
vt. مسئول یا فرمانده بودن
vi. راه را نشان دادن؛ نتیجه یا پیامدی داشتن
adj. پیشرو یا مهم‌ترین

عبارات و ترکیب‌ها

lead in

وارد شدن

in the lead

در پیشرو بودن

lead time

زمان لازم

lead into

وارد شدن به

lead poisoning

مسمومیت با سرب

lead on

ادامه دادن

lead paint

رنگ سربی

lead free

عاری از سرب

lead screw

پیچ جلو

lead content

میزان سرب

lead up

آمادگی

lead frame

قاب سر

lead oxide

اکسید سرب

lead through

عبور از

lead wire

سیم سرب

blood lead

سرب خون

lead acid battery

باتری سرب-اسیدی

جملات نمونه

lead arylide (=lead aryl)

اریلید سرب (معادل سرب آریل)

the lead-up to the elections.

آستانه انتخابات.

lead an independent life.

یک زندگی مستقل را دنبال کنید

a good lead for a job.

یک فرصت خوب برای یک شغل.

the leader of the Opposition

رهبر مخالف.

the leader of an expedition

رهبر یک سفر اکتشافی.

rebabbit of lead bronze

بربیت سرب برنز

lead a sedentary life

یک زندگی کم‌تحرک را دنبال کنید.

a leader of vision.

رهبری با دیدگاه.

Lead is a heavy metal.

سرب یک فلز سنگین است.

leading a nationalist uprising

رهبری یک شورش ملی‌گرا.

a desert of lead-mine spoil.

صحرا از ضایعات معدن سرب.

that girl will be your lead dancer.

آن دختر رقصنده اصلی شما خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید