appendicles

[ایالات متحده]/əˈpɛndɪkəlz/
[بریتانیا]/əˈpɛndɪklz/

ترجمه

n. اندام‌های کوچک یا اعضای جانبی.

عبارات و ترکیب‌ها

appendicles infection

عفونت مجرای باسن

appendicles rupture

پارگی مجرای باسن

جملات نمونه

the surgeon removed the appendicles during the operation.

جراح ضمیمه‌های را در طول عمل جراحی برداشت.

appendicles can often be a source of confusion in anatomy.

ضمیمه‌ها اغلب می‌توانند منبع سردرگمی در آناتومی باشند.

some species have unique appendicles that aid in their survival.

برخی از گونه‌ها دارای ضمیمه‌های منحصربه‌فردی هستند که به بقای آنها کمک می‌کنند.

research on the function of appendicles is ongoing.

تحقیقات در مورد عملکرد ضمیمه‌ها در حال انجام است.

appendicles may vary significantly among different organisms.

ضمیمه‌ها ممکن است در بین موجودات مختلف به طور قابل توجهی متفاوت باشند.

understanding appendicles is crucial for biology students.

درک ضمیمه‌ها برای دانشجویان زیست‌شناسی بسیار مهم است.

some fish have colorful appendicles used for mating displays.

برخی از ماهی‌ها دارای ضمیمه‌های رنگارنگی هستند که برای نمایش جفت‌گیری استفاده می‌شود.

the study focused on the evolutionary significance of appendicles.

مطالعه بر اهمیت تکاملی ضمیمه‌ها متمرکز بود.

appendicles can serve various functions, including locomotion.

ضمیمه‌ها می‌توانند عملکردهای مختلفی را انجام دهند، از جمله حرکت.

in some animals, appendicles are used for grasping objects.

در برخی از حیوانات، از ضمیمه‌ها برای گرفتن اشیاء استفاده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید