broken limbs
اندامهای شکسته
strong limbs
اندامهای قوی
lost limbs
اندامهای از دست رفته
long limbs
اندامهای بلند
move limbs
حرکت دادن اندامها
injured limbs
اندامهای آسیبدیده
limb extension
کشیدگی اندام
limb growth
رشد اندام
protect limbs
محافظت از اندامها
healthy limbs
اندامهای سالم
the athlete stretched his limbs before the race.
ورزشکار قبل از مسابقه اندامهای خود را کشید.
she broke her limbs in a skiing accident.
او در یک حادثه اسکی اندامهای خود را شکست.
he lost his limbs due to a severe infection.
او به دلیل عفونت شدید اندامهای خود را از دست داد.
the statue was sculpted with incredible detail on its limbs.
مجسمه با جزئیات شگفتانگیز روی اندامهایش مجسم شده بود.
the dancer moved her limbs with grace and precision.
رقاص با ظرافت و دقت اندامهای خود را حرکت میداد.
he used prosthetic limbs to regain his mobility.
او از اندامهای مصنوعی برای بازگرداندن تحرک خود استفاده کرد.
the doctor examined the patient's limbs for any signs of injury.
پزشک اندامهای بیمار را برای هرگونه علائم آسیب بررسی کرد.
the child's limbs were covered in mud after playing outside.
بعد از بازی بیرون، اندامهای کودک با گل پوشیده شده بود.
the robot's limbs allowed it to perform complex tasks.
اندامهای ربات به آن اجازه میداد تا وظایف پیچیدهای را انجام دهد.
he felt a tingling sensation in his limbs after the workout.
او بعد از تمرین در اندامهایش احساس گزگز کرد.
the artist painted a figure with long, slender limbs.
هنرمند شخصیتی با اندامهای بلند و باریک نقاشی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید