apples

[ایالات متحده]/ˈæpəlz/
[بریتانیا]/ˈæpəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع سیب؛ میوه درخت سیب؛ قسمتی کوچک از دکل حفاری

عبارات و ترکیب‌ها

apples and oranges

سیب و پرتقال

red apples

سیب‌های قرمز

rotten apples

سیب‌های فاسد

apples for teachers

سیب برای معلمان

go apple picking

برای چیدن سیب برو

جملات نمونه

i bought some fresh apples from the market.

من سیب تازه از بازار خریدم.

she made a delicious apple pie for dessert.

او یک پای سیب خوشمزه برای دسر درست کرد.

apples are a great source of vitamins.

سیب منبع خوبی از ویتامین ها است.

he prefers eating green apples over red ones.

او ترجیح می دهد سیب سبز بخورد تا قرمز.

they went apple picking on the weekend.

آنها آخر هفته به جمع آوری سیب رفتند.

she added sliced apples to her salad.

او سیب های خرد شده به سالادش اضافه کرد.

apples can be used in both sweet and savory dishes.

می توان از سیب هم در غذاهای شیرین و هم در غذاهای شور استفاده کرد.

he drank apple juice for breakfast.

او آب سیب برای صبحانه خورد.

they planted an apple tree in their backyard.

آنها یک درخت سیب در حیاط پشتی خود کاشتند.

apples are often associated with health and wellness.

سیب ها اغلب با سلامتی و تندرستی مرتبط هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید