armloads of flowers
دستان پر از گل
carrying an armload
حمل یک دسته گل
armloads of laundry
دستان پر از لباسهای شسته شده
she carried an armload of books to the library.
او دسته ای کتاب به کتابخانه حمل کرد.
he picked up an armload of firewood for the campfire.
او دسته ای هیزم برای آتش روشن کرد.
the child gathered an armload of flowers from the garden.
کودک دسته ای گل از باغ جمع کرد.
she walked in with an armload of groceries.
او با دسته ای مواد غذایی وارد شد.
he arrived with an armload of gifts for the party.
او با دسته ای هدیه برای مهمانی رسید.
the gardener had an armload of vegetables to share.
باغبانی دسته ای سبزیجات برای به اشتراک گذاشتن داشت.
she managed to carry an armload of laundry upstairs.
او توانست دسته ای لباس چروک را به طبقه بالا حمل کند.
he returned with an armload of supplies for the project.
او با دسته ای لوازم برای پروژه بازگشت.
they brought an armload of toys to donate to the shelter.
آنها دسته ای اسباب بازی برای اهدا به پناهگاه آوردند.
she held an armload of papers as she entered the office.
او دسته ای کاغذ را در حالی که وارد دفتر شد، نگه داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید